کتاب تهوع

اثر ژان پل سارتر از انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه - مترجم: محمدرضا پارسایار-اگزیستانسیالیسم

تهوع داستان آنتوان Roquentin، یک نویسنده فرانسوی است که در وجود خود وحشت زده است. در قالب اثر خاطره انگیز، او بی رحمانه هر احساس و احساس خود را فهرست می کند. افکار او به یک احساس غرورآمیز و غم انگیز تهوع که منجر به انتشار در ناحیه چپ چسبنده، در پایین زمان ما و زمان سوزن های بنفش و صندلی های صندلی شکسته می شود، منجر می شود.

برنده جایزه نوبل سال نو در ادبیات سال 1964 (هرچند که حاضر به پذیرش آن نشد)، ژان -Paul Sartre، فیلسوف، منتقد، رمان نویس و نمایشنامه نویس، جایگاه ویژه ای در جهان نامه های فرانسوی دارد. La Nausée ، اولین و بهترین رمان او، نقطه عطفی در داستان تخیلی و کار کلیدی قرن بیستم است.


خرید کتاب تهوع
جستجوی کتاب تهوع در گودریدز

معرفی کتاب تهوع از نگاه کاربران
براي اينكه از اين كتاب بنويسم مدتي صبر كردم چون همزمان كه كتاب رو ميخوندم حس هاي متضادي داشتم انگار گاهي از خواندنش بدم مي اومد و گاهي دوست داشتم ادامه اش بدم ، در نهايت قسمت آخر كتاب رو نخونده رها كردم و شش ماه بعد به سراغش رفتم ، و آخرش رو خوندم حسي كه داشتم انگار يكي از كارهاي سختي كه قرار بوده به پايان برسونم رو به اتمام رسوندم و نميدونم چرا هم لذت بردم هم يه تهوع خفيفي در طول خوندن كتاب داشتم حالا اينها رو گفتم تا به اينجا برسم از نظر من كتاب بسيار قوي و خواندني بود امّا از خوندنش لذت نبردم و حتي حاضر نيستم براي بار دوم بخونمش ، اينهمه جزئي نگري و توضيح هاي جزئي حالم رو بد ميكنه در مقابل اونهمه تعريفي كه از اين كتاب ميشه بايد اعتراف كنم كه اعتماد بنفس كافي براي نوشتن اين نظر شخصي رونداشتم اما زماني كه اين كتابو در دوران افسردگي شديد و خستگي زياد بخونيد شايد درك كنيد كه چقدر اين كتاب تهوع آوره حتي براي خود شخصيت اصلي كتاب... اين كتاب از نظر ادبي يكي از دوست داشتني ترين كتابايي بود كه خوندم اما علاقه اي به تكرار دوباره ي جملات و كلمات اين كتاب ندارم :)

مشاهده لینک اصلی
رکورد کند ترین و حوصله سر بر ترین کتابی که خوندم تعلق میگیره به این کتاب
یعنی واقعا به زور ادامه میدادم و دلیل اینکه میخواستم ادامه بدم این بود که بفهمم شاهکار سارتر که این همه ازش تعریف شده چه شکلیه
نمیدونم به خاطر ترجمش بود یا خود نثر کتاب که این همه سخت میشد خوندش
بعضی وقت ها یه کار ساده رو پنج شش صفحه طول میکشید توضیح دادنش آخرش هم هیچ مطلب مهمی درش گفته نمیشد بعضی وقت ها هم اصلا گم میکردی که داشت چی رو توضیح میداد
نمیدونم من سطحم به کتاب نمیخورد یا کلا کتاب اینجوریه ولی من زیاد خوشم نیومد :|

مشاهده لینک اصلی
@ این بسیار ارزان تر است که بخوانید دقیقه کمتر از خرید Sartre. برای قیمت یک روزنامه، هر دو حالت تهوع و کثیف دارند. @

مشاهده لینک اصلی
این کتاب خیلی خوب است. من فکر می کنم شما واقعا باید این کتاب را مانند یک cheeseburger لذت ببرید .. به آرامی؛ هر کدورت را طعم بزنید و بگذارید آن را به قلب برسانید ... این چیزی بود واقعا گنگ که من گفتم درست است .... هرچند احساس می کنم می توانم چند صفحه را بخوانم و روز بعد یا دوبار دیگر در مورد آنها بخوانم. .. این یکی دیگر از چیزهای مولد است که من وقت خود را صرف فکر کردن در مورد، مانند به عنوان مثال، روش های عجیب و غریب من می توانم بمیرم ... من احساس می کنم برخی از تاثیرات مشخص از لوئیس فردیناند سلین در سبک نوشتن نوشته ها: پاراگراف های شعر و غیره وجود دارد. با این حال ، سارتر در این سبک شعر سازگار نیست و به عنوان سلین جای خالی و تاریکی نیست. علاوه بر این، سارتر در نوشته های خود بارها و بارها ظالمانه، رسمی و متکبر است. به نظر می رسد نوشتن نوشته های سارتر بیشتر از نخبگان بیگانه نوشته شده است که تلاش می کنند تا به @ everyday mans @ world برسند ... در بعضی مواقع به عنوان بی اعتنایی غیرقانونی از زندگی روزمره نسبت به شخصیت اصلی Celines در Journey به پایان شب @ ... (این به نظر می رسد گنگ، من فقط با استفاده از buzzwords فکری در حال حاضر ... سعی کنید و متوقف کردن ....) تا آنجا که به شخصیت اصلی در تهوع؛ او فوق العاده دقیق در توصیف محیط اطراف و آنچه او تجربیات و نظر خود را در مورد مشاهدات خود را؛ در اینجا نمونه ای ساده است ..... @ من شروع به نگاه کردن به او کردم، وقتی که نشستم، و من در آن نگه داشته ام، زیرا نمی توانم سرم را برگردانم. او در shirtsleeves است، با پای بند بنفش؛ او آستین های پیراهن خود را بالای آرنج ها ریخته است. به طور ناگهانی، آستین های آستین را می توان در برابر پیراهن آبی مشاهده کرد، همه آنها از بین رفته اند، در آبی پوشانده شده اند، اما فروتنی دروغین است؛ در حقیقت، آنها اجازه نخواهند داد که خودشان فراموش شوند، من آنها را با اشتیاق گوسفندی مانند من آزار می دهم، انگار که شروع به تبدیل شدن به بنفش کرده اند، آنها بدون جزییات خودشان را متوقف کردند. شما احساس می کنید که می گویند @ همه چیز درست است، تبدیل به بنفش و اجازه می دهد تا بیشتر در مورد آن را نمی شنوید @ اما در حال حاضر، آنها در تعلیق، مقاومت در برابر شکست خود را ...... @ این به اندازه کافی، اما این گریه می رود برای یک صفحه دیگر و یا دو .... در مورد برخی از dudes تعطیلات !! این نوشتار اوست و تا کنون من آن را کسل کننده و طولانی نشده اند .... حداقل در حال حاضر ... اگرچه من این بررسی را دیدم کسل کننده و طولانی ..... من نیاز به یک نوشیدنی ... شخصیت اصلی همچنین بسیار جذاب است این به این دلیل است که او در آینه نگاه می کند و توضیح طولانی مفصلی از چگونگی چهره اش را می دهد ... او به اندازه کافی فکر می کند که او مخوف است و ویژگی های صورت خود را باclod of earth یاblock of stone @ . من سعی کردم 20 دقیقه به تماشای آینه نگاه کنم (بیشتر شبیه 5 دقیقه تا زمانی که من در آن چیزی که دیدم بسیار ناامید شدم و افسرده شدم) و سپس بلافاصله مانند یک دیوانه خندان دو دقیقه خوب در فکر هر کسی که چنین خجالت زده / احمقانه خندید به صورت جدی (من پیشانی بزرگ دارم) .... من نیاز به نوشیدنی دیگری دارم ... پس از دیدن خودم در آینه، نتایج مشابهی را به عنوان شخصیت اصلی Sartres به دست آوردم. هرچند نتایج من کمی ناخوشایندتر از آنچه که منجر به نتیجه قهرمان سارتر شد ... متاسفانه، من از این تجربه وحشتناک ناامید شدم ... این است که من وقت آزادم را صرف میکنم ... در آینه مانند یک ادم احمق و نوشتن کتاب های مرموز کتاب ... بازگشت به کتاب، من این احساس ظریف را دارم. سارتر سطح خود را در توصیف ها و مشاهدات خود با شخصیت اصلی خود می کند. من فکر می کنم او می تواند عمیق تر گشت و شاید این کار را بعدا انجام دهد، اما هنوز هم وجود دارد. من فقط در صفحات اول هستم همچنین بعضی از زبانها به من نسبت به نظرات من بسیار شگفت انگیز است. اما فقط کمی ..... دلم میخواد چیزی بفهمم ... سارتر برنده جایزه نوبل ادبیات شد؛ من در زیرزمین والدینم زندگی می کنم ... هرچند اگر شما زیر نقل قول ها را بخوانید، ممکن است کمی آن را بدست آورید. هرچند که اظهارات او (حتی یک کلمه هم) با دوز سالم تنفر از خود متعادل شده است .... همچنین من تهوع خود را ذکر نکرده ام، زیرا ... به صراحت، به نظر نمی رسد به داستان توجه شود در حال حاضر ... احتمالا معنی استعاری عمیق وجود دارد که من گم شده ام چون من گنگ هستم ... تهوع فقط از زمان به زمان ذکر شده، تقریبا به صورت تصادفی .... من فکر می کنم آن را اضافه می کند برخی @ flava @ به کتاب هر چند. من فکر می کنم سارتر در حال پیشرفت در این مقاله کمی بیشتر است. با توجه به این عنوان کتاب .... meh ... شاید نه ... خواهید دید .... هر کسی که در اینجا نقل قول های معمولی هیچ کس دلسرد به خواندن: @ هنگامی که شما تنها زندگی می کنند شما دیگر نمی دانید چیزی که باید بگویم چیزی است: قابل اعتماد در همان زمان با دوستان ناپدید می شود.همه این موجودات وقت خود را برای توضیح دادن صرف می کنند و خوشبختانه با یکدیگر موافق هستند. در نام آسمان، چرا مهم است که همه چیز را با هم هماهنگ کنیم.M. De Rollebon من را به اشک میاندازد.این بازتاب چهره من است. اغلب در این روزهای از دست رفته من آن را مطالعه می کنم. من نمی توانم چیزی از این چهره را درک کنم. چهره های دیگران حس می کنند، بعضی اوقات. مال من نیست. حتی نمی توانم تصمیم بگیرم که خوش تیپ یا زشت باشد. فکر می کنم زشت است، زیرا گفته شده است. در قلب من حتی حیرت زده شده ام که هر کسی می تواند کیفیت را مشخص کند

مشاهده لینک اصلی
در حال حاضر در اینجا یک داستان در مورد یک شخصیت واقعا هیجان انگیز، آنتوان Roquentin، کاملا فلج و دلهره توسط قدرت فکری و gravitas است. تشخیص من: او بیش از حد بازی کرد، پس خیلی فکر کردم، خیلی خسته شدم تا مراحل شجاعانه را در بهترین مسیری که می شناختم، بسازم. این مفهوم تنش بین اندیشه و عمل روشن شده توسط خط مشهور یوهان ولفگانگ گوته بود، \"معرفت گسترش می یابد، اما فلج می شود؛ اما در حال حرکت است. اما من فکر می کنم جالب است که در تلاش آنتویین برای از بین بردن محدودیت های جهان بینی ساده، او احساس خستگی می کند و حتی با نزدیکی نزدیک به همه وجود، و حتی وجود خود او. همبستگی همه چیز، مانند \"آنکه طولانی تر و طولانی تر می شود\"، همه چیز به همان اندازه به نظر می رسد که شما تعجب می کنید که چگونه مردم به فکر یافتن نام ها، ایجاد تمایز، تبدیل شدن به یک تحقق ناپذیرانه از همپوشانی خود با جهان با نفوذ با تمام اشیاء مجاور و بنابراین بی نهایت خود. او چیزی بیش از اینکه یک شی گسسته، قابل فهم و محدود باشد، نیازمند نگهداری تازه و در دسترس بودن معنای زندگی او در گذشته بود و دیگران هنوز از همه اطرافش لذت می برند. او گم شده است، در پیچیدگی ها و گره های منطق مارپیچ خود که در حال پیچ خوردن است و زندگی را خارج از او تحمل می کند، تحریک شده است. به من یادآوری می کنم که G.K. چسترتون، اعتراف بزرگ در برابر بیش از حد تاکید بر دلیل، \"دیوانه کسی است که دلیل خود را از دست داده است نیست. دیوانه مردی است که همه چیز را به جز دلیلش از دست داده است. «واقعا غمگین و کمی نگران کننده است که شاهد آنتوین شدن به دلیری و من نمی توانم بگویم نمی توانم ارتباط برقرار کنم به برخی از علائم. این یک نابغه است. این کتاب با انوئین آغاز می شود که افکار خود را به نشر رسانید تا بتواند انعطاف پذیری و انسجام را در ایده ها و احساسات خود گسترش دهد. او می خواهد به زندگی نشتی اش برسد، لحظات خود را کریستالیزه و معنای خود را نهایی کند. او با تحقق رو به رشد او ناراحت است که جهان تنها خودش نیست، اما تا حدی خود را اختراع مینماید. در حالی که گوش دادن به موسیقی، او تلاش های لغزنده خود را برای نگه داشتن و تعریف، لحظه ای مشابه تلاش برای گرفتن یادداشت های جاز در دست خود را مقایسه می کند، \"من می خواهم آنها را نگه دارید، اما من می دانم اگر من موفق به متوقف کردن یکی ، آن را بین انگشتان من تنها به عنوان یک صدای تیزهوش صاف باقی می ماند. من باید مرگ آنها را بپذیرم من باید حتی آن را داشته باشد. \"این، پس از آن، استعفای استعفای خود را به جریان جریان ثانیه ها و دقیقه خود را، و یا آرزو همه چیز را به گذشته سنگفرشده بدون آلی، بی نهایت گسترش حضور، من به هر لحظه با تمام من قلب: من می دانم که آن منحصر به فرد است، غیر قابل تعویض است، و در عین حال من انگشتی را برای جلوگیری از نابودی آن نمی برم. »اما او فقط 30 ساله شده است و به سختی قابل انتقال است. طبیعت جریان زندگی و زمان، به نقطه ای که قادر به گرفتن یاطاقان خود نیست و چیزی در مورد آن! با این حال، به طور کلی کلیسای بحران نیمه عمر را تجربه می کند و با فیزیک انعکاس عروسک پاسخ می دهد. او زندگی خود را نادیده می گیرد و زندگی دیگران را از بین می برد و خود را برای شکست های خود سرزنش می کند. سفرهای هیجان انگیزش تمام شده است؛ دوست داشتن عشق او دیگر در عشق او نیست؛ تنها دوست او یک خونآشام، ناامن، فرزندخوانده است؛ او از شغل خود (نوشتن تاریخ) نفرت دارد؛ او از فلسفه هایی که بر خلاف خودشان است متنفر است؛ او از مردم احمق و نادان متنفرم و ظاهرا او نمیتواند جاز را پخش کند. اما اغلب، همانطور که می بینم، فقط یکنواخت است. در این داستان یک شانس وجود دارد که در آن او یک جرقه ای از امید را برای رمانتیک بودن یک عاشق قدیمی دید. او واقعا از آن هیجان زده بود، اما دوباره دخترش را از دست می دهد و به همراه همسر تلخ و شیرین او تهوع می اندازد. به نظر می رسد که او به دنبال بدبختی خود به عنوان مجازات نهایی برای دانستن اسرار در مورد زندگی، جامعه و خود است که تمام دیگر دانش آموزان فقیر نمی توانند ببینند، \"آنها فقط فیلم نازکی را می بینند\" آی تی! رنگره ذوب می شود، مقیاس های شوینده درخشان به نظر می رسد در همه جا به نظر من، آنها تقسیم شده و گنگ است. \"اما مشکل واقعی در اینجا این است که آقای روکوتنن هیچ درکی برای بینش خود را نمی بیند، مگر اینکه عذاب که او تنها در عالی ترین خود هوشمندی که در اطراف او قرار دارد. اما، کسانی که باهوش هستند احمق هستند، soooâ € |. ؟ او \"حق\" و \"آزاد\" است، در \"دیگران\" که دیگران فکر نمی کنند، \"من آنها را با تعجب و انزجار تماشا می کنم؛\" آنها فکر کردند من آنها را دوست داشتم، من یک مرد بودم و آنها را فریب دادم. به طور ناگهانی ظاهر یک مرد را از دست دادم و آنها را دیدم که خرچنگی را پشت سر گذاشت که از این اتاق انسان ساخته شده بود. اکنون نفوذ غیرقانونی فرار کرده است: نمایش نشان می دهد. \"بر خلاف اشکال زشتی در متافیزیک کافکا، احساس آنتونی احساس بیگانگی و رد شدن تنها عامل مهمی در خودخواهی او نسبت به صرفا یک آلباتروس نابغه اش. کدام یک برای اولین بار، رد جامعه یا خودخواهی بود؟ این داستان سخت است. با این حال منحصر به فرد ...

مشاهده لینک اصلی
من مثل آنی رفتار می کنم، خودم را غرق کردم. خوردن، خوابیدن خوابیدن، خوردن باید وجود داشته باشد نور، ملایم، مانند این درختان، مانند دریاچه ای از آب، مانند یک سدان قرمز.

مشاهده لینک اصلی
بیشترین آشکار، و من معتقد هستم که پایدار ترین، خواندن این رمان است که من در نهایت آموختم که چگونه به طور مداوم طلسم می شود. اگر تنها فیلسوفان بیشتری می توانند به عنوان سارتر بنویسند. می گویند آنچه که شما از ایده های خود می خواهید، مرد، پرویز شیک بود. تصور کنید هایدگر و یا کانت، حتی برانت راسل، تلاش برای نوشتن یک رمان. این یک فاجعه است. قابل توجه ترین کیفیت این کتاب، درایور اسرار آمیز و ماندگار آن است. شما ممکن است همه چیز را که علاقه مند به آنچه در حال رفتن است، اما شما می خواهید به نوبه خود صفحه با این وجود. بیشتر، شما احساس می کنید به انجام این کار. شاید سبک نوشتن Sartreâ € ™ ثانیه: هر جمله به نظر می رسد به جلو رفتن به بعدی. یا شاید این به خاطر این است: سارتر دوست دارد با استفاده از کولون ها. به طرق مختلف، تهوع مشابه با Camus The Stranger است. هر دو کتاب یک روایت اول شخص از مردی است که به طور کامل در تجارب حسی خود جذب شده است و هیچ هدف یا هدف مشخصی ندارد. اما قهرمان Camus به افراط و تفریط ربط دارد، در حالی که آنتوان روکونتین در مورد بیماری های روحی او بسیار مشتاق است. و سارتر، فیلسوفی که او بود، در رمان او بیشتر از فلسفه های افسانه ای نسبت به کامو استفاده می کند. تا آنجا که فلسفه واقعی است، من مشتاق آن هستم که قضاوت کنم. مهم نیست چقدر سعی دارم، نمیتوانم بفهمم چگونه کسی میتواند با خود بودن خود را ناراحت کند. به جای هر چیز فلسفی، من به طور مستقیم به روانپریشی تبدیل شدم. من فکر می کنم فقط باید خواندن موجود و نومیدی را داشته باشیم. برخی از معایب وجود دارد. فرمت دفتر خاطرات را می توان با آن کنار گذاشت. هیچ چیزی اضافه نمی کند روایت اول شخص کافی بود، و شاید موضوع را فوری تر ساخته بود. همچنین بعضی بخش های کتاب خسته کننده و غیر ضروری بود. نقص مربوطه: سارتر، در حالی که بسیار ماهر در ایجاد تنش در طول یک صحنه، حرکت خود را در طول دوره کتاب از دست می دهد. برای انتخاب سه کتاب در همان حوزه، جرم و مجازات، غریبه و دادگاه مانند سمفونی هستند: تا زمانی که نزول نهایی، زمین لرزه، ساخت و ساز شود. نه در تهوع. اما این معایب نسبتا جزئی است. بعضی از صحنه های این کتاب فراموش نشدنی است، همانطور که خود تسلیم کننده مرد است. برای یک نقطه شروع از جهان به وجود آمدن موجودات، من نمیتوانم یک کتاب بهتر را تصور کنم. حالا شما باید تصمیم بگیرید که آیا جهان شما می خواهید وارد شوید.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب تهوع


 کتاب گرگ بیابان
 کتاب ادبیات چیست
 کتاب روان درمانی اگزیستانسیال
 کتاب تیفوس
 کتاب تعلیق
 کتاب روزنکرانتز و گیلدنسترن مرده اند