کتاب مگس ها

اثر ژان پل سارتر از انتشارات نشر ثالث - مترجم: مهدی روشن زاده-اگزیستانسیالیسم

مگس (فرانسوی: Les Mouches) بازی ژان پل سارتر است که در سال 1943 نوشته شده است. این اقتباس از افسانه Electra است، که قبلا توسط سوفوکلز، Aeschylus و Euripides استفاده شده است. این بازی داستان Orestes و خواهرش Electra را در تلاش برای انتقام مرگ پدرش Agamemnon، پادشاه آرگوس، با کشتن مادر Clytemnestra و شوهرش Aģisthus که او را دستگیر کرده و کشته است، بازگو می کند.
Sartre شامل یک موضوع اگزیستانسیالیستی در این بازی وجود دارد که Electra و Orestes درگیر جنگ با زئوس و فریحش هستند که خدایان آرگوس و مرکز مراسم مذهبی خودشان هستند. این باعث ترس و کمبود استقلال برای نمازگزاران زئوس می شود که در شرم زناشویی بشریت زندگی می کنند.


خرید کتاب مگس ها
جستجوی کتاب مگس ها در گودریدز

معرفی کتاب مگس ها از نگاه کاربران
نمایش نامه ای زیبا از ساتر.
داستان پردازی کاملا مناسب با فلسفه سارتر. شخصیت پردازی و نمایش شخصیت ها به صورت کاملا مناسب، فِلوی مناسب داستان با توجه به سالی که داستان داخلش اتفاق می افته، و از همه مهم تر نمایش زیبای بخش مهمی از فلسفه ساتر در دیالوگ های پایانی این اثر و همچنین جمع بندی تمام این ها در حجم فوق العاده کم.
خوندنش پیشنهاد میشه.


Dont you ever get taken that way? When I cant see myself I begin to wonder if I really and truly exist. I pat myself just to make sure, but it doesnt help much.

مشاهده لینک اصلی
ابتدای نمایشنامه خوب بود و حتی لذت بخش بود، اما چند صحنه ی آخر و گفت و گوهای رو و صریح ژوپیتر با اژیست و اورست، یک دفعه نمایشنامه رو به مانیفست اگزیستانسیالیسم تبدیل کرد و از حالت داستانی به یک خطابه ی طولانی بدل کرد.

از کتاب

ژوپیتر: به من نگاه کن. به تو گفتم که تو همسان منی، هر دوی ما نظم را برقرار می کنیم، تو در آرگوس، من در آسمان ها. و یک راز بر قلب های ما سنگینی می کند.
اژیست: من رازی ندارم.
ژوپیتر: چرا، همان راز من، راز دردناک خدایان و فرمانروایان: این که انسان ها آزادند، آن ها آزادند اژیست، تو این را می دانی و آن ها نمی دانند.
اژیست: افسوس!
ژوپیتر: اژیست، مخلوق و برادر فانی من، به نام این نظم که هر دوی ما خدمتگزار آن هستیم، به تو امر می کنم: اورست و خواهرش را بازداشت کن.
اژیست: آیا این قدر خطرناکند؟
ژوپیتر: اورست می داند که آزاد است.
اژیست: او می داند که آزاد است، بنابراین به زنجیر کشیدنش کافی نیست. منتظر چه هستی؟ چرا صاعقه ای بر سرش فرود نمی آوری؟
ژوپیتر: صاعقه بر سرش فرود آورم؟ اژیست، خدایان راز دیگری نیز دارند... هنگامی که آزادی یک بار در روح انسانی مشتعل شد، خدایان دیگر در برابر این انسان ناتوانند.

مشاهده لینک اصلی
Ø ¢ Ù ‡ Ù ‡ OU ... O§UOeUOe O³OªU ‡ Ù † Ù Ø Ú © Ù ... \"Ù ... OO ± U، UOeO OªO²U Ù Ù ‡ † OU در O²O§OU ... UOE O'UU † در: Ø ¢ Ù † Ù ‡ Ù † ا OªO®O§OUOe ا٠† † Ù Ø ± OO§O ± Ø ± ا٠OO OOE ‡ Ø ± Ù ‡ ا UOE ا٠† ‡ ا٠† O'OU ± ای OO OOE OªU ‡ Ø ± ا٠‡ Ù O§UOe U، O'UOe † ا٠† † Ø ± O'O§U OªOO§O ± Ù ... Ú © UOE ا Ù † U، O 'O'OOOe O®UOO'O§U †.

مشاهده لینک اصلی
عناصر غریب به خانه این کار سارتر را تحت تأثیر قرار می دهند.

مشاهده لینک اصلی
این مورد مورد علاقه من نبود. من بسیار ترجیح دادم Les Mains Sales. من فقط احساس راحتی Electres را نداشتم

مشاهده لینک اصلی
من نه ارباب و نه برده، مشتری هستم من آزادی هستم

مشاهده لینک اصلی
او ‰ Õ £ درجه \"Õ¿Õ ¥ O'o او Õ¡Ö € © او © £ Õ'Õ¡Õ¶Õ¸Ö، ای ÕμÕ¸Ö، Õ¶Õ\" Õ§Ö Ö € Õ © Õ Õ¹Õ§ ¥ Õ · ¢ Õ¡ÕμÖ او Õ¡Õ¿ ÕÕ³Õ³Õ¾Õ¡Õ® Õ§Ö € ‰ Õ £ درجه € Õ € ¥ Õ Õ¾Õ¡Õ®Ö Õ¿Õ¡Ö \"O € Ö\" O «Ö € Õ½ÕμÕ¸Ö، ÕªÕ OO، Õ¶Õ ¥ ¥ Ö € Ø ¢ Õ¡ÕμÖ Õ§Õ¤ ÕÕ³Õ³Õ¾Õ¡Õ³Õ¸Ö، ای © ÕμÕ¸Ö، Õ¶Õ¨ Õ§Õ¤ÕºÕ ¥ Õ½ © Õ§Õ¬ Õ¹Õ Õ¸Õ²Õ ¥ Õ ° O \"Õ'Õ¶Õ¡Õ¯Õ¡Õ¶ O'o\" Õ¿Ö \"O ° Õ¡Õ½Õ¯Õ¡Õ¶Õ¡Õ ‰ ¬O

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب مگس ها


 کتاب وداع با سارتر
 کتاب عذاب روح
 کتاب همه می میرند
 کتاب هر روز یک قدم نزدیک تر
 کتاب انسان طاغی
 کتاب ماندارن ها