کتاب همه می میرند

اثر سیمون دوبووار از انتشارات فرهنگ نشر نو - مترجم: مهدی سحابی-اگزیستانسیالیسم

The main character of the novel, Count Raymond Fosca, is an Italian nobleman who is cursed to live forever. The other main character is a beautiful, young theatrical actress named Regine. Regine is unable to accept the autonomy of others, in fact the mere existence of other people around her causes her to get irate. She is completely self-absorbed and narcissistic to the point that she can not sleep for the envy of those who are awake. She craves for immortality and paradoxically begs to be valued by a world which she herself deems worthless. Regine meets Fosca at a French resort where Fosca reveals to regina that he is cursed to live forever. Regine immediately fells in love with him and becomes obsessed by the thought that her performance could live for eternity in Fosca’s memory. Regine requests Fosca to recounts his past and Fosca begins to tell the story of his varied careers through seven centuries.


خرید کتاب همه می میرند
جستجوی کتاب همه می میرند در گودریدز

معرفی کتاب همه می میرند از نگاه کاربران
تصور انسانی جاودانه در برابر انسان فانی . عمر چند هزار ساله و من ِ فانی . واقعا زندگی دو روزه و پس از این کتاب حساب تک تک ثانیه های عمرم اومده دستم !

مشاهده لینک اصلی
** spoiler alert ** همه می میرند. آنهایی که سفت به دنیا چسبیده اند، آن هایی که خسته اند، آن هایی که زیبایند و آن هایی که زشتند. هیچ چیز به اندازه مرگ حتمی نیست. نمی توان با اطمینان دست به این داوری زد که دوبوآر از مرگ فراری بوده یا نه، کتاب تنها از میلی که به نوشتن داشته برای ما می گوید، در مورد تنها چیزهایی که درباره ی انسان حقیقی اند، عشق و مرگ.
دوبوآر به عنوان یک فیلسوف نویسنده، در این کتاب به دنبال مرگ می رود و از آن جایی که جز حدسیاتمان تقریبا هیچ چیز درباره کیفیتش نمی دانیم، مساله را از زاویه زندگی بی پایان نظاره می کند. دوبوآر ابتدا تمامی زیبایی ذهنش را به صورتش می دهد تا در نقش روژین هنرپیشه تئاتر ظاهر شود و بعد تمام احساسی را که نسبت به زندگی دارد به شکل فوسکا در می آورد، مردی نامیرا که به دنبال تمام نقشه هایی که یک انسان فانی می توانسته داشته باشد رفته و در پایان در مقابل سخت ترین سوال زندگی، «برای چه؟» شکست خورده.
فوسکا بارها زندگی کرده و هر بار تکه ای از روحش را در سایش زمان از دست داده. زمانی که در برابرش ایستاده و در حالی که نادیده اش گرفته، هر چیزی را که ممکن بوده فوسکا متعلق به خودش بداند از برابرش ربوده. فوسکا سفر می کند، همراهانی می یابد و با مردن آرزوهایش تلاش می کند با هوس ها و شوق های دیگران زندگی کند، اما هر بار با این پاسخ ساده رو به رو می شود که اگر چیزی برای باختن نداشته باشید چیزی برای به دست آوردن هم وجود ندارد. فوسکا حکمرانی بر قلمرو امپراتوری روم مقدس را همانقدر بی فایده می بیند که دفاع از دروازه های شهر دور افتاده ش در کوهستان های ایتالیا را. فوسکا می بیند که علم بیشتر از دانستن، راهی برای پیدا کردن گوشه های تاریک دیگر است. فوسکا می بیند که حتی عشق نجات بخش نیست و سایه ها بر روح انسان ها چیره می شوند.
فوسکا با نوشیدن مایعی سبز رنگ از میان انسان ها بیرون رانده می شود، دیگر نمی تواند آسیب ببیند، از درک شدن محروم است، قلبی ندارد که به کسی بدهد و دست دراز شده ی کسی را نمی تواند به عنوان هدیه بپذیرد. در دیواری که به دورش کشیده شده و مرتبا قطور تر می شود اسیر است. فوسکا تنها یک رنج را حس می کند، تنهایی، این وعده که دنیا تمام شده، زمین سرد است، خورشید خاموش شده و او همچنان زنده است.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب همه می میرند


 کتاب من چگونه اروین یالوم شدم
 کتاب مرگی بسیار آرام
 کتاب خاطرات
 کتاب دست های آلوده
 کتاب زن در ریگ روان
 کتاب خیره به خورشید نگریستن